X
تبلیغات
یه نخ سیگار !!

یه نخ سیگار !!

15

 


+ یه سری عوامل باعث میشه که ادمی مثه من هی اشتباه کنه .. نه که من بخواما .. نه .. ترس از اتفاقات دیگه باعث میشه .

  + در انتخاب دوستانتان چه دختر چه پسر دقت کنید .. سعی کنید با کسی همراه شید که شما رو همونجور که هستید دوست داشته باشن .. نه اونجور که خودشون بخوان .

  + چیزی ندارم بگم .. البته در کلام ، ولی تو دلم یه دنیا حرف مونده که گوش شنواشون یه نفره .. گاهی خدارو شکر میکنم که دارمش و هر روز میبینمش :)

+ نوشته شده در  92/09/09ساعت 21  توسط FeNcHoOL  | 

14

  + lمن 2 ساله دارم اینجا مینویسم ؟؟؟ باورم نمیشه ! انگار همین دیروز بود .. راستیتش انقد به گذشته نگاه نکردم که ابان که چشمم به ارشیو خورد فهمیدم از مرداد 90 نوشتم .. الانم که اذر 92

  + من هنوز نگرانتم .. وقتی که بارون میباره .. نکنه اون که باهاته .. یه روزی تنهات بذاره ...

  + این هوا .. این بارونا .. بازم منو میبره به روزهایی که تا نیمه شب فقط قدم میزدم تو بارون .. به روزایی که
"او" بود .. به روزهایی که نگران هیچی نبودم .. فقط "او" بود و "من" و نم نم بارون .......

  + دعوت به اردوی تیم انتخابی ووشو .. ینی نهایت خوشبختی ... که شامل حالم شده :)

+ نوشته شده در  92/09/01ساعت 14  توسط FeNcHoOL  | 

13

 


+ سکوت که میکنی از حرف هایم .. میفهمم که تا سر حد مرگ درد کشیدی 

+ گاهی نبودنت رو تصور میکردم .. داغون میشدم ، چی شده الان که از نبودنت لبخند میزنم .

+ روزهایی که دارن میگذرن .. امروز چشام وا شد و دیدم 6 ماه رو گذروندم .. ولی هیچی نفهمیدم .

+ تو .. شخص جدید زندگی ام .. بدون که من به وسعت دنیا تنهام .. خنده هامم از تنهایی شده .. خیلی زود میشکنم ، ولی اگه بشکنم دیگه جمع شدنی در کار نی .. میروم ........................



+ خیلی دلم گرفته .. لعنت به سیروان که اهنگش حرفای منه .. لعنت به صدات ...........

+ نوشته شده در  92/05/10ساعت 2  توسط FeNcHoOL  | 

12



+ مردی اومد .. که تو رو .. توی زندگی ام رو از قلبم کند .. مردی رفت ، مردی که تو رو پاک کرد .. اصن اومد که پاکت کنه و بره


+ تنهایی مطلق .. شکسته شد ..


+ دیدمش .. زندگی 2 ساله ام را .. از سر تا پا رنگی اش کردم .. قهوه ای  ، دست خودم نبود .. اگر هر کدومتون حتی 1 بار جای من باشید دوست دارید که تقاص اشک ها و حسرت ها رو از تک تک لحظات زندگی اش بکشید بیرون ..


++ فقط سیگار .. امشب داغونم .. نیازم به اشک و تنهایی و سیگار هر لحظه تمام وجودم رو میجوه ..


++ جدیدترین مرض این روزهام : سائیدگی استخون .. مفصل زانو 


♥ تمام عمر رد شدم ازت  .. ببین کجا شدم اثیر تو  ♥

♥ به حد مرگ میپرستمت .. ولی برای عشق تو کمه ♥

+ نوشته شده در  92/04/26ساعت 23  توسط FeNcHoOL  | 

11



+ خوبم .. خدایا شکرت .. این خوب بودنم رو ازم نگیر که تنها امیدمه ♥

+ 5شنبه شب .. مهمونیه دوستم .. رقصیدن در اغوش تو چه خوش طعم است ، خواب که نیستم .. نه ؟

+ رفسنجانی اومد .. یعنی بیدارم من این روزها ؟

+ خدایا ، تو رو به بزرگیه خودت قسم .. حال خوش این روز هامو ازم نگیر .. باشه ؟

+ ♥ ♥

+ نوشته شده در  92/02/21ساعت 20  توسط FeNcHoOL  | 

10



وقتی تکرار یه اشتباه امارش میره بالا .. یه جا به خوذت میای و میبینی دندون کرمخوردتو کندی انداختی بیرون .. یه بار واسه همیشه .. تا چند روز جرات کاری رو نداری .. ولی بعدش اروم میشی .. خشمت میخوابه ، ارومی ، به راحتی عصبانی نمیشی و خلاصه که از 7 دولت ازاد میشی ..

ازاد ازادم .. بعد از مدت ها احساس ارامش میکنم .. احساس میکنم زندگیم اونطور که باید ارومه ، دون بالا و پایین شدن ، بدون نوسان .. ساده ی ساده .. راحتِ راحت .. میگذرونی و عشق میکنی ..

+ دیگه دیدن شخص مخمل نام تو زندگیم هیچ حسی رو برام نداره .. چه برسه به شنیدن اسمش ...

+ روزام خیلی پر شده و راضیم .. خیلی خوبه که ادم با همه باشه ولی تهِ تهش خودش باشه .. تنهای تنها .. بدون استرس و اضطراب ..

+ روزام خوبه .. بعد از 2 سال کشمکش و اضطراب حقمه دیگه .. نه ؟؟

+:-* این بوسه واسه تک تک شماهاست که با وجود اینهمه بی وفایی من ، بازم در کنار منید .. حد اقل از دوست اینجا شانس اوردم ♥♥

+ نوشته شده در  92/02/10ساعت 13  توسط FeNcHoOL  | 

9

 




سزای ادمی که یه اشتباه رو 10 بار تکرار میکنه فقط مرگه .. م________رگ

+ نوشته شده در  92/01/29ساعت 22  توسط FeNcHoOL  | 

8



فقط اومدم بگم کل بلاگو خوندم .. 19 ماه زندگی رو یه شبه خوندم !

خوبم .. زنده موندم با خوندنش .. فقط جاهایی اشکم دروومد ..

+ نوشته شده در  92/01/26ساعت 23  توسط FeNcHoOL  | 

7


بعضی چیزا تو قصه هاست .. تو رمان هایی که باید تو دوره ی دبیرستان بخونی و باهاشون اشک بریزی و بعدم بره بایگانی ..

همیشه هم فک میکنی که واقعیت نمیشه ..

ولی وقتی اتفاق میفته .. اونقد داغونت میکنه که اشکتم خشک میشه و تو میمونی و یه گلوی ورم کرده و میگرنی که نقش همسر و همبستر رو داره واست ..

+ رضای رفت .. 33 ساله .. پسرخاله ی دوست داشتنیم ، 12 روز واسه تولد و رشد یه تومور بدخیم خیلی کمه  ، نه ؟

+ شاید قبلنا دلم میخواست که کسی باشه ، که روزامو و لحظه هامو باهاش بگذرونم .. ولی الان نمیخوام .. تنهاییم مثه بختک افتاده روم .. همین روزاست که حامله شم ازش :-)

+ عشق .. دوست داشتن .. جدایی .. فراق .. بی حسی .. نفرت و کینه .. اینا ینی چی ؟

+ نوشته شده در  92/01/10ساعت 13  توسط FeNcHoOL  | 

6





اشک بریز , گریه کن , قسم بخور , و بِبُر و..................

و این یعنی شروع دوباره ......




+تولدت مبارک فنچول :)

+ نوشته شده در  91/12/11ساعت 17  توسط FeNcHoOL  | 

5





 قرص ارامبخش و خواب .. cut

 

** شروع دوران زیبای افسردگی .. تبریک .

+ نوشته شده در  91/10/20ساعت 15  توسط FeNcHoOL  | 

4




5تا قرص و یه نخ سیگار !

چنان نشئه میکند که حشیش نه !!





+ عزممان جذم شده برای پاره کردن گذشته ها .

+ نوشته شده در  91/10/15ساعت 13  توسط FeNcHoOL  | 

3





یه گرداب .. من حیروون و سرگردون وسطش .. 5 تا مرد بیرون ایستادن و نگام میکنن





+  تخمی ترین روزای زندگیمو میگذرونم و کسی نیست دستمو بگیره .. بیام بالا و بهش تکیه کنم ..

+ نوشته شده در  91/10/10ساعت 22  توسط FeNcHoOL  | 

2




سد من شکست ... امشب غرق در اشکم



+ سیگارمو بیارین با یه شیشه ویسکی .. کفایت میکنه .

+ نوشته شده در  91/10/10ساعت 0  توسط FeNcHoOL  | 

1



+ خونه ی پرش 24 بود ..چهره ی قشنگی داشت ..تک و تنها پشت یه میز نشسته بود ..
پیرهنش سفید بود و خوش دوخت ..
تهِ نگاهش خجالت بود .. مخصوصا وقتی راه میرفت .

دستتو بده داداش .. بذار کمکت کنم ..
 -  نه ! تا همینجا کافیه .. دیگه خودم میرم .. اخه خجالت میکشم .


* هر بار که با اون ناتوانی از جلوم رد میشد و من فقط شاهد این بودم از یه پیر مرد هم یواش تر و لرزون تر راه میره .. وقتی با هر قدمش تمام استخونای تنش میلرزید .. وقتی موقع راه رفتن سرش پایین بود .. من فقط میتونستم سیگار بکشم .


+ عادت داره وسط حرفاشاسم یکیو صدا کنه و بگه "فلانی .. گوش میکنی؟ "
میبوسمش و میگم اره گوش میکنم و یه لبخند میزنم و براندازش میکنم .. به قدِ بلندش .. شونه های پهنش .. چشمای روشنش , که یادگار اقاجونه .. و در اخر به پاهاش .. لاغر و از بین رفته ..
میره سمت دسشویی , پاهاشو میکشه دنبال خودش .. و بغضی که باید قورتش داد !


+ به شدت خسته ام .

+ عکسمان خودمان است :)

+ بازگشتیم :)

+ نوشته شده در  91/10/05ساعت 20  توسط FeNcHoOL  | 

مطالب قدیمی‌تر